تبليغاتX
گروه ادبیات فارسی
ادب و هنر پارسی

عشق ذاتي به اهل بيت (ع) در خون تمام ايرانيان مي جوشد. همين عشق و علاقه منجر به سرودن شعر ايراني شده است. عاطفه ي ايراني و عشق ذاتي به اهل بيت (ع) باعث شده تا شعر فاطمي در ادبيات فارسي پديد آيد. شعر مظهر علاقه، عاطفه، تبليغ، دفاع و فرياد است.

 

نخستين آثار شعر اهل بيت (ع) در  ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 1:24  توسط هانگارد | 

حرف، شبه جمله

علاوه بر مقوله هاي اسم، فعل، ضمير، صفت و قيد، دو مقوله ديگر نيز در زبان ديده مي شود:

الف) در جمله ي

مرد با كودك رفت.

«با» ، «كودك» را به «مرد» ارتباط مي دهد و آن دو را همراه مي كند، «با» از مقوله اي است كه آن را حرف مي ناميم. حرفها وظايف گوناگوني در جمله به عهده مي گيرند.

ب) در جمله ي

كاش باران بيايد

«كاش» واژه اي است كه مفهوم جمله از آن به دست مي آيد و بار عاطفي دارد. مثلاً مفهوم اين جمله ها از «كاش» مستفاد مي شود:

آرزو مي كنم.... – خواست من اين است كه ... –

واژه هايي كه مفهوم جمله از آنها به دست مي آيد و عاطفه اي را بيان مي كنند، شبه جمله يا صوت نام دارند. اسم، فعل، ضمير، صفت، قيد، حرف و شبه جمله ، مقوله هاي هفتگانه زبان است. آنها را انواع كلمات يا طبقات دستوري نيز مي گويند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 2:40  توسط هانگارد | 

قيد

درجمله ي

مرد دانا رفت.

مي توان گفت:

مردِ دانا سريعاً رفت.

«سريعاً» وابسته به فعل است و نشان مي دهد كه «عمل رفتن» چگونه اتفاق افتاده است. «سريعاً» در اين جا مقوله ديگري از كلمه است كه آن را قيد مي ناميم. قيد واژه اي است كه خصوصيتي به مفهوم فعل مي افزايد يا به عبارت ديگر معني آن را محدود و مقيد مي سازد. بعضي از اسم ها، صفتها، فعل ها و ضميرها نيز در جمله به صورت قيد به كار مي روند؛ همچنين واژه اي كه به صفت يا مسند يا يك قيد ديگر يا مصدر و يا به مفهوم جمله وابسته باشد و آنها را مقيد كند نيز قيد ناميده مي شود:

«شيشه بسيار نازك شكست.» (در اين جمله «بسيار» قيد براي صفت آمده)

«شيشه بسيار نازك است.» (در اين جمله «بسيار» قيد براي مسند آمده)

«مرد دانا بسيار تند رفت.» (در اين جمله «بسيار» قيد براي قيد آمده)

«تند برخاستن و رفتن علي مرا به تعجب انداخت.» (در اين جمله «تند» قيد براي مصدر آمده)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 2:37  توسط هانگارد | 

ضمير

مي توان به جاي آوردن اسم، واژه اي آورد كه جانشين اسم شود. مثلاً به جاي

مرد رفت.

مي توان گفت:

او رفت.

و به جاي

شيشه شكست.

مي توان گفت:

اين شكست.

در اين جمله ها «او» و «اين» به جاي اسم نشسته اند و جانشين اسم شده اند. واژه اي كه جانشين اسم مي شود و با آوردن آن، ديگر خود اسم را نمي آوريم ضمير ناميده مي شود. ضمير مقوله ديگري از انواع كلمه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 2:36  توسط هانگارد | 

صفت

مي توان وابسته اي براي اسم آورد و با آن خصوصيتي به اسم نسبت داد؛ مثلاً چنين گفت:

مرد دانا رفت.

شيشه نازك شكست.

«دانا» خصوصيتي به مفهوم «مرد» مي افزايد. همچنان كه «نازك» خصوصيتي را درباره «شيشه» بيان  مي كند. «دانا» و «نازك» مقوله  ديگري از انواع كلمه است. اين واژه ها را صفت مي ناميم. صفت كلمه ايست وابسته به اسم كه خصوصيتي به اسم نسبت مي دهد و مفهوم آن را مقيّد مي كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 2:36  توسط هانگارد | 

حرف دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است

طمع خام بین که قصه ی فاش

از رقیبان نهفتنم هوس است

شب قدری چنین عزیز و شریف

با تو تا روز خفتنم هوس است

وه که دردانه ای چنین نازک

در شب تار سفتنم هوس است

ای صبا امشبم مدد فرمای

که سحرگه شکفتنم هوس است

از برای شرف به نوک مژه

خاک راه تو رفتنم هوس است

همچو حافظ به رغم مدّعیان

شعر رندانه گفتنم هوس است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 2:21  توسط هانگارد | 
مقدمه
 بلاگها یا وبلاگها بطور روزافزونی در خلال 5 سال گذشته عمومیت یافته ودر تمام محیط وب ریشه دوانده  و کارکردهای متفاوتی از دفترچه خاطرات روزانه گرفته تا روزنامه نگاری اینترنتی یافته اند. در ایران وبلاگ نویسی از آبان ماه سال 1380 ایجاد شد . اهمیت وبلاگ در ایران تا آنجاست که ایران طی این مدت کوتاه رتبه چهارم جهان را از لحاظ تعداد وبلاگها به خود اختصاص داده است[2]. وبلاگها از نقطه نظرات اجتماعی، سیاسی، هنری و ... مورد بررسی قرار گرفته اند اما به کارکردهای علمی و پژوهشی آنان چندان پرداخته نشده است. در این مقاله به برخی از این کارکردها اشاره شده است.

 لطفا برای ادامه این موضوع روی ادمه مطلب کلیک کنید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 2:12  توسط هانگارد | 

آنــکه از سـنـبـل او غـــالیـــه تــابــی دارد                          بــازاز با دلشدگان ناز و عتابــی دارد

مــاه خــورشید نمایــش ز پس پــرده ی زلف                          آفــتابیست کــه در پیش سحابـی دارد

چشم من کرد به هر گوشه روان سیـل سرشک                        تا سهی سرو تو را تازه تر آبی دارد

غمـزه ی شوخ تو خــونم به خطا مـی ریــزد                      فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد

آب حیوان اگــر اینست کــه دارد لب دوست                     روشنست این که خضر بهره سرابی دارد

چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگــر                                  تــرک مستست مگر میل کبای دارد

جان بیمار مـرا نیست ز تو روی سوال                       ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد

کی کند سوی دل خسته ی حافظ نظری ؟                          چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 2:10  توسط هانگارد | 
بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 0:1  توسط هانگارد | 

آرايه هاي ادبي (مقدمه)

«صنايع بديعي» عنواني قديمي است براي بخشي از هنرمنديهاي شاعران كه خارج از قلمرو وزن و قافيه بوده و به عنوان آرايشهايي براي كلام به كار مي رفته است.
ادباي قديم ما كوشيده اند هر چه از اين هنرمنديها در كار شاعران به چشم شان مي خورد، مدوّن كنند و در شاخه هايي از صنايع بديع بگنجانند و يا در صورت نياز، شاخه هاي جديدي براي آنها بتراشند. علم بديع نيز عنوان دانشي بوده كه براي دسته بندي اين صنايع و نشان دادن آنها در شعر به كار مي رفته است. شايد آنگاه كه علم بديع تدوين شد، ادبا پنداشتند كه خدمتي بزرگ انجام شده و آنان مي توانند به كمك اين دانش، شگردها و هنرمنديهاي لفظي و معنوي شعرها را قانونمند و مدوّن كنند و در اختيار شاعران قرار دهند.
 مثلاً وقتي شاعري گفته بود:

صندوق خود و كاسه درويشان را                خالي كن و پر كن كه همين مي ماند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 23:42  توسط هانگارد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آذر 1385
آبان 1385
آرشیو موضوعی
گزیده شعرهای حافظ
كليات مباحث دستوري
پیوندها
اخبار آی تی.دانلود.آموزش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM